جملات

خوب شد جملات انگیزشی اختراع شدن

مثلا وقتایی که میترسم کاری شروع کنم

یاد اون جمله میفتم که میگه

وقتی که میترسی درست همون موقع است که باید بپری

یا وقتی که ناراحت بودم این جمله دیدم که میگفت درست همون لحظه که دنیات تموم میشه

همون موقع داری قد میکشی

بام های شهرتون رفتین؟

نقطه بالایی همه خونه های شهرتون؟

من قبلنا وقتی میخواستم آروم بشم

وقتی از چیزی ناراحت بودم

میرفتم

دنیا از بالا خیلی قشنگ تره

و چه قدر خونه ها و آدما زیادن

وابستگی

وابستگی چیز خیلی خطرناکیه

نباید وابسته شد

نه وابسته قهوه

نه وابسته حیون

نه آدم ها

اما مثل بچهایی که وقتی بهشون میگی نه

گوش نمیدن کار خودشون میکنن

ماهم گوش ندادیم

دیشب یه سوالی از خدا پرسیدم

چرا وقتی چیزی میخوای ازمون بگیری همون اولش پس واسه چی بهمون میدی؟

چرا باید یه چیز بهمون بدی وابستمون کنی

احساسمون پاش بزاریم

بعد از دستش بدیم

نمیدونم دارم ناشکری میکنم یا چی

اما سر از کاراهای خدا در نمیارم

چرا اخه با زجر کشیدن باید قد بکشیم

چرا باید نداشته باشیم تا بزرگ شیم

نمیشد شیوه زندگی عوض میشد

یکم مهربون تر چیده میشد؟

یه استوری دیدم نوشته بود

کاش اون شبایی که از غصه پری

همونجا زندگی تموم بشه

فکر

مدام تو مغزم دارم رفتارم با آدمای اطرافمو بررسی میکنم

درست برخورد کردم

کار من اشتباه بود یا اون

چی گفتم که این حرفو زد

چه اتفاقی افتاده که سرد شده

چرا این این مدلی پیش رفت

و...

اینطوری پیش برم مغزم از کار میفته

خوبه حداقل مدیتیشن و نوشتن و.. اختراع شده وگرنه من این حجم از چیزای الکی چه طوری میخواستم دفع کنم

قلب

تاحالا شده خودتون (مغزتون) تصمیم بگیره از یه سری آدم ها دور بشه چون فکر میکنه به نفعته

اما قلبتون اذیتتون کنه و نق نق کنه؟

یه چی بگم؟

به خودتون خیلی اهمیت بدین

خیلی خودتون دوست داشته باشین

به خودتون حرفای قشنگ بزنین

برنامه روزانه بنویسین وقت خودتون باهاش پر کنین

نشینین غصه نداشته هاتون بخورین

فعلا همین

دلگیری

میدونین یکی از اتفاقات دلگیر چی میتونه باشه؟

اینکه واسه یه آدمایی فکر میکردی مهم و خاصی یا دوست داشتی مهم و خاص باشی،

اما

فقط معمولی

یه آدم معمولی که میتونن کنار بزارنت و به زندگیشون برسن

محرم اومد

الان سه دسته تشکیل شده

یه دسته اونایین که میگن محرم چیه ما دغدغه های زیاد دیگه ای داریم که مهم تره

یه دسته ام اونایین که طرفدار محرمن

یه عده ام مثل منن که نشستیم مناظره این دوگروه نگاه میکنیم

😐بابا ول کنین موسی به دین خود عیسی به دین خود.

پنت هوس و ماشین لامبورگینی و استخر سونا و لباس مارک دار اصلا نخواستیم

همین که یه خونه روستایی داشته باشم که بتونم گربه هام بدون دردسر کنارم داشته باشم کافیه

اما همینم نداریم

این ناراحت کننده نیست؟

عشق

دلمان یک عدد عشق میخواهد

مثل عشق مجنون به لیلی

مثل خسرو به شیرین

مثل شاملو به آیدا

هییییی

خدایا تو که فرد مورد نظرنیافریدی چرا حسشو آفریدی که دلمان بگیرد😐😑🙄😪😢

(اقایون عزیزی که میخونین منظورم به شماها نیست این صرفا دلی و احساسی خواهشمندیم به خودتون نگیرین بیاین کامنت بزارین)

روانشناسی

تاحالا شنیدیم میگن پرستارا خیلی طفلکی چون دوبرابر دکتر کار میکنه ولی قدرتش از دکتر کمتره

یا بیچاره کارگرا که دوبرابر رییس کار میکنن ولی حقوقشون نصف رییس

اما من میگم بیچاره ما روانشناسا، میگین چرا؟

چون یا یه عده ادم به اصطلاح شوخ طبع یعنی به قول خودشون شوخ طبع تا بهشون میگی روانشناسی خوندی میگن عه با روانی سرکار دارین😑😐☹

یا یه عده به اصطلاح پروفسور میگن بابا ما خودمون روانشناسیم

یا یه عده مثلاپادشاه و ملکه وجودداره که خودشون خیلی بالا میبیینن یا مارو پایین که میگن

تو واقعا روانشناسی خوندی(نه سفالگری خوندم محض سرگرمی گفتم)

یکمم فهم و شعور برای بعضیا خواستاریم😐😬😐🙏

امروز تو اینستا یه جمله دیدم نوشته بود

صبر کن، خدا هر چیزی رو وقت و زمان درستش بهت میده

این‌جمله یه امید و یه نوری تو دلم روشن کردا

اما به اینم فکر کردم ،واقعیه؟

من که حس میکنم برای یه سری چیزا داره دیر میشه

من که فکر میکنم برای داشتن یه چیزایی حتی زمانم گذشته

پارادوکس

حس میکنم خیلی حرفا دارم که بزنم

راجب خیلی چیزا

اما انگار در همین حین هیچی ندارم که بگم

میفهمین؟

هم حس میکنم پر حرفم هم انگار نه

مثل یه چیزی که هست ولی انگار نیست

نداشتن

یه وقتایی یه چیزایی دوست داریم که نمیتونیم داشته باشیم

اینو اکثرا که هیچ ،فکر کنم هممون تجربه کردیم

جمله ای که نوشتم ساده است

اما وقتی هممون به اون چیزی که دوست داشتیم داشته باشیم و نرسیدیم فکر میکنیم

میفهمیم یعنی چی،میفهمیم ساده نیست

اینجاست که میگن‌کلمات احساس دارن

پشت این جمله من، برای هممون یه دردا ،یه حسرت ها ،یه غم های انباشه شده

و این تلخه

زمان

همیشه میگن زمان همه چی درست میکنه.اما کسی تاحالا بهتون گفته یه وقتایی زمان همه چی تغییر میده

مثلا دیروز دوست داشتی دورت پر از دوست و رفیق باشه ،پر از ادم باشه شلوغ و پلوغ

اما امروز دوست داری فقط دورت از آدمایی پر باشه که بفهمنت

دیروز ممکنه از پسرای خوش هیکل و پولدار خوشت میومد اما امروز فقط مردی میخوای که درکت کنه و بهت احترام بزاره

دیروز ممکنه زرشک پلو با مرغ دوست داشته باشی اما امروز

از آبگوشت با پیاز خوشت بیاد

دیروز دوست داشتی گره های زندگی ات حل بشه و اگه با کسی مشکل داری حرف بزنی و درستش کنی اما امروز فقط سکوت میکنی و رد میشی

اگه از هممه مون بپرسن الانتو بیشتر دوست داری یا گذشته رو.اکثرا هممون گذشته انتخاب میکنیم

میدونین چرا؟

چون یه سری خاطرات و چیزایی تو گذشته است که دیگه برامون اتفاق نمیفته و تموم شده و ما آدما همیشه به نداشته هامون توجه میکنیم نه به داشته های الانمون

تاحالا شده از دست کسی ناراحت باشین و دلتون گرفته باشه

در حالی که میدونین هیچ تقصیری نداره

(همون روحشم خبر نداره خودمون)

بچه که بودم دوران نوجوانی ام از یه پسری خوشم اومد ولی هیچ وقت ادامه دار نشد

به نظرتون این بده که ازش ناراحت باشم به خاطر اینکه حسی که من به اون داشتم اون نداشت؟

به خاطر اینکه رویاهای نوجوانی ام واقعی نشد از دستش ناراحت و دلگیر باشم بده؟

بی انصافی و بی عدالتیه مگه نه؟

نوشتن

میدونین از نظر علمی میگن نوشتن برای اینکه مغزت خالی کنی وقتی یه چیزی مینویسی در دفتری که نوشتی میبندی مثل اینکه اون قضیه تو ذهنت تموم کردی

اینجا یکی نوشته بود مینویسم تا یادم نره چی کار کردن باهام

اما من به شخصه خاطرات و اتفاقاتم مینویسیم تا فراموش کنم.

من دفتر خاطراتمو نمیخونم چون نمیخوام اتفاقات ناراحت کننده ای که سعی کردم با نوشتن از خودم بریزم بیرون و یه جورایی خودمو تسکین بدم بر علیه خودم استفاده کنم این یاد آوری

مثل این میمونه یه شمشیر ساختم و تو قلب خودم فرو میکنم،

نکنین این کارو با خودتون .با نوشتن خودتون آروم کنین نه سلاح بر علیه خودتون بسازین

من میتونم روزمو با خیلیی کارها پر کنم حتی دفتر برنامه ریزی روزانه هم دارم و پر از کار های مثل،

مثل کتاب خوندن مثل اشپزی کردن مثل نقاشی کردن مثل درس خوندن مثل ورزش کردنو..

اما خوب میدونین این کارا جنبه مالی نداره یعنی همش صرف خودم میشه حال خودمو خوب میکنه ها

شما هم مطمن اولش میگین خوب مهم خودتی اما میدونین دوتا مشکل وجود داره

این دوره معیار همه چی با پول سنجیده میشه

و این زندگی که خودم دارم ازش لذت میبرم برام سختش میکنه

به نظرتون جالب نیست

که با یه گوشی یه فضای مجازی عجیب و غریب باهم ارتباط داریم

از این نقطه شهر به اون نقطه شهر از این سر دنیا به اون سر دنیا

(یاد اهنگ افتادم که میگفت از این سر دنیا تا اون سر دنیا میریزم زیر پاهات هزاران گل زیبا😆😁😂)

فقط بدیش اینه دوام ارتباططمون به مو بنده

یه حرف دارم با زن و مردای متاهل که یکم بگی نگی سر گوششون میجنبه

.

.

.

.

.

.

.

خجالت بکشید😐

حالا درسته گفتم باهوشا از اونجایی که خیلی میفهمن زجر میکشن

اما ☹

مطمئن نصف دکترا مغز و اعصاب و دکترا انرژی هسته و.. تشکیل دادن دیگه

اون وقت من اینجا نشستم درباره زجراشون مینوییسم

در حالی که متاسفانه تو نصب یه برنامه رو کامپیوتر گیر کردم نمیدونم چه خاکی تو سرم بریزم😐

فکر کنم کامپیوترم اگه زبون داشت میومد میگفت

تو بهتر بود باهوش میبودی زجر میکشیدی اما بلد بودی الان چه طوری این برنامه نصب کنی که پدر دم و دستگاه منو در نیاری😟🙄

یه چی بگم

۱آدمایی که باهوش تر ن

۲با ادمایی که احساساتی ترن

خیلی اسیب میببین

اولی چون خیلی میفهمن

دومی چون خیلی احساس میکنن

روانشناسی

من روانشناسی خوندم

و میتونم بگم از هر صد تا خانوم حداقل هفتادشون این رشته خوندن

اما فکر نمیکنم همشون مثل من یه دختر خاله خیلی رک داشته باشن که صاف برگرده تو صورتش بگه تو احساساتی این رشته بدردت نمیخوره

درسته من احساساتیم

اما احساساتم بهم میگه این رشته رو دوست دارم

یه جمله خوندم نوشته بود

از دلتنگی زجر بکشید اما به سراغ روابط اشتباه نرین

من از خیلی از روابطی که فکر میکردم اشتباه دست کشیدم

اما حالم خوب نیست

و نمیدونم این موضوع خوبه یا بد

عشق

فکر میکنم عاشق شدن با وجود همه حرفا که میگن

تهش بهم نمیرسین

یا فقط غمه

باید تو زندگی هامون وجود داشته باشه

میدونین عشق به نظرم شبیه موج دریاست دریا بدون موج و من دوست ندارم

بن بست

دکتر شکوری تو یکی از صحبتاش میگه

ما هیچ وقت به فرزندانمون یاد ندادیم وقتی به یه بن بست میرسن چه طوری باهاش روبرو بشن

میدونین فکر میکنم والدینمون یاد نگرفتن از والدینشون که چه طوری درست با بن بست ها روبرو بشن و البته والدین اونا هم از قبل مثل اینکه یاد نگرفتن و این چرخه رسیده به ما

که نمیدونیم چه طوری با بن بست های زندگیمون رو برو بشیم

درک

یه بار یه کلیپ دیدم درباره صحبت های یه بازیگر که اسمشو الان یادم نمیاد

میگفت ما آدما از حرف نزدن که از هم دور میشیم

اما میدونین من فکر میکنم

ما آدما از درک نکردن همدیگه است که ازهمدیگه دور میشیم

اگه فقط به همدیگه بگیم من میفهممت و واقعا بفهمیمش فکر میکنم خیلی بهم نزدیک بشیم