خاطرات

همین الان داشتن گالری عکسامو خالی میکردم و یه سری لبخند ها دیدم و میدونم یه روزی دلم برای این فضاها و اون آدما تنگ میشه، برای لمس دوباره اون خاطره ها

دلم تنگه برای دیدن دوباره خاطرات قدیمیم

اون روزی که با چشم تحسین نگام کردن و ازم تعریف کردن

اون روزی که توی اون پارک شیطنت میکردیم

اون‌دست گرمی که منو از خیابون رد میکرد

اون لبخند موقع شیطنت

اون دعواهای شوخی زن و شوهرانه

دلم برای همه شون تنگه

شاید

شاید دلیل اون چیزی که میخوام نمیشه خودمم

شاید هنوز اون وسایلی که میخوام نگرفتم، شاید هنوز تو این مرحله اون کارهایی که باید انجام بدم ندادم

برا همین هنوز تو این پله واستادم

خودگفتاری بلند

انقدر فکرهای عجیب غریب نکن

انقدر پیش پیش قضاوت نکن

انقدر تو ذهنت داستان سراییی نکن انقدر تو ذهنت داستان سرایی نکن

انقدر نگران حرف دیگران و برخورد دیگران نباشش

کار و فکری که میدونی درسته و میخوای انجام بده ملیکاا

دنیای نابرابر

فکر کنم اصلش باید اینطوری باشه هم ترس به جاش داشته باشی هم جرات به جاش داشتی

البته خیلی مسخره میشه اگه این ترازو اینطوری باشه مگه نه؟ انگار دنیا باید رو ریتم نابرابری باشه تا جذابیت خودشو حفظ کنه و خواب آلودگی و خطر مرگ رو برای راننده نداشته باشه

عجایب و شگفتی های زندگی

خوب اینکه زمان در برابر برنامه ها کم میاره یکم رو مخه

اینکه دو دقیقه استراحت برابر میشه با ده ساعت استراحت یک دقیقه سخت کوشی مثل هزار سال میگذره جای تعجب و شگفتی داره

اینکه داشته های خودمون نمیبینیم اما نداشته هامون که دیگران دارم میبینیم و حسرت میخوریم جز عجبااست

اینکه باید قبول کنیم زندگی سخته، باید خودمون رشد بدیم، باید از زندگی تجربه کسب کنیم و با ترسا رو برو بشیم زیادی راحت و در عین حال سخت به نظر میاد

اینکه من الان ارومم با اینکه به همه اون چیزایی که میخوام نرسیدم و همه چی نصفه و‌نیمه است اثر قهوه است که صبح خوردم یا نه ام نمیدونم

و

همین

آب رفته از جوی

خوب دوتا راه جلو

یا عصبانیت و غرغر کردن از اوضاع و احوالی که بد پیش میره

یا توکل به خدا و اوردن یاد خدا جهت آرامش واسه دلواپسی ها. بین محتاط بودن تو خرج کردن، با خریدن چیزهایی که دوست دارم موندم

بین لذت روزانه با جمع اوری و پس انداز موندم

نخرم حسرت اون چیز به دلم میمونه و بخرم با مشکل اقتصادی روبرو میشم

اما 😑ایگو‌وجودم بهم میگه داری نامناسب خرج مخارجتو تنظیم میکنی و همین باعث دلشوره ام شده

به هرحال آبی که از جوی رفته و برنمیگرده و نوچ کاریش نمیشه کرد

خستگی روانی

عجیبه

با اینکه میدونم این اتفاقات طبیعیه اما انگار بدنم خسته شد، انگار فرقی نداره یه چیز طبیعی باشه برای بدن من سنگینه، برای بدنم خجالت زیاد ، شرمندگی، ناحقی، برخورد تند، سنگینه

احساسات دیگران گوش دادن کار سختیه ، انگار بارهای منفی به سمتت میاد باید بزاری کنارت بشینه

همین

غیبت

خوب در یکی از مراحل خودشناسی ام فهمیدم که آدم غرغر و اهل غیبتیم و فقط کافیه همراهمو پیدا کنم. حالا این خصلت مبارک از کجا اومده. خدا داند ، و باید بگم ترک عادتم بی نهایت سخته، اما خدارو شکر یه جاهایی کسایی دورمن که اهل این کارا نیستن و در نتیجه محیط میتونه به کاهشش کمک کنه

و به خودم میگم ملیکا جان ترک کن، زشته، اگر جز آرمان هات شخصیت با اصالت و بزرگه. نمیشه همچین داستانی ادامه پیدا کنه

شیطان فکری

افکار منفی دور کنین، افکار منفی دور کنین، حتی اگر واقعیی نزارین وارد خونه ذهنتون بشه

اگر فکر میکنین بقیه پشت سرتون حرف میزنن رها کنین،اگر از آینده میترسین ،اگر از زیاد شدن مشکلات نگرانین رها کنین

در زمان حال باشین خودتون حال خودتون با قدرت بسازین

اما اگر گاهی نتونستین اشکال نداره

اما دوباره نزارین این شیطان وارد خونه تون بشه

نامفهوم اما واقعی

حس اون لحظه انیمیشن دارم که قهرمان انیمیشن فهمیده کجا اشتباه کرده و با نهایت سرعت و رو دور تند داره با پای زخمی میدوهه

میدونم ، فهمیدم، هر عملی عکس العملی داره و اونا فقط مقابله به مثل میکنن

طبیعیه ،خود خدا گفته همه اینا ایمان نمیارن پس عادیه اگه به جای شناختنم. همون برخورد تکرار کنن

کاریش نمیشه کرد

نمیخوام تو خلوتم همه باشن میخوام ، همدرد و همدل باشن پس اینکه تعداد بالا نباشه یه چیز طبیعیه

اما یه چیزم هست یه‌وقتایی باید انعطاف نشون بدم بگذرم مرحله ای سخت برای من

انگار یه پیتزا پر از پنیر پیتزا میخوان ازم بگیرن انقدر مضر و انقدر مهم برام

اصلا فهمیدین چی گفتم

پذیرش غم

زندگی همینه

غم جز زندگی یه وقتایی باید صبر کنی صبر کنی صبر کنی شاید لازم باشه چند ساعت صبر کنی یا چند سال اما تنها راحته باید احساسات کنترل کنی اروم باشی. قبول کنی این جزیی از زندگیته و همچنین یادت نره چرا این غم تجربه کردی و باید چی کار کنی چه درسایی بگیری

لاک پشتی که رفت تو لاک

شاید فقط نمیدونیم راه درست چیه؟ اون راهی که به نفعهمون یه راه دیگه است! شاید فقط نمیدونیم اگر میدونستیم این انتخاب نمیکردیم

خودمم مقصرم من یه قهرمان میخوام در حالی که اونم مثل من با همه کاستی ها، اما یه چیزی تو وجودم میگه اگر قهرمانت نیست پس چه فایده؟

کاش حداقل وقتی در میبندم برای دیدنم در میشکست ،کاش همه تو زندگیشون یکی داشته باشن که براشون در هایی که میبندن باز کنن با نهایت زور با هرچی که میتونن،

افسوس و هزار افسوس به حسرت هایی که تو دلت میمونه

صبح طوفانی

صبح بدی رو آغاز کردم و اگر الان نمیشینم یه جا زانو غم بغل کنم چون فهمیدم زندگی همینه

باید درد با گوشت و خون سپری کنی، غم جز زندگی و نمیتونی زندگی معمولی تو به خاطرش رها کنی چون مسئولیت های داری و بر استس تجربیات و مشاهداتم این غم انگار میخواد تورو یه وقتایی محروم از حال خوب کنه پس نزار موفق بشه

اما دلخورم و اضطراب بدی تجربه کردم تقصیر اون نیست ، تقصیر منم هست اما از اینکه بلد نیست احساساتمو درست درک کنه دلم میخواد خفه اش کنم

و چه میدونم زندگیه دیگه نمیشه به این اتفاقات چیزی گفت هیچکی بهم قول همیشه روزهایی عالی نداده بود

اجتماع

امان از برداشت های ذهنی

امان از این جمله یعنی راجبم چی فکر میکنی ، یعنی منظورش از اون برخورد یا اون حرف چی بود، یعنی از نظرش من چه طوریم

امان از این خود‌پنداره

امان از این نیاز اجتماعی و تایید اجتماعی

امان از حرف مردم و برخورد مردم

نه فارق فارق از اجتماع نه چسبیده چسبیده

یه حد‌وسط

روی کفه وسط واستا و کم و زیادش رو تنظیم کن

نزدیک شعله نشو

با آدمایی که از خودتون موقعیت تو موضوعات مختلف دارن چه طوری برخورد میکنین؟

گارد میگیرین؟سعی میکنین عادی برخورد کنین؟ یا دوست میشین؟ عجیبه انگار بین من و اون رقابت تشکیل شده و انگار نمیخوام ضعف هام جلوش بروز پیدا کنه به صورت غیر عمد و در عین حال میخوام ازش فاصله بگیرم نه که بخوام فهمیدم نزدیک شدن بهش ممکنه بسوزونتم

دلتنگ پاییز

به نظرم اگر سرکارتون نزدیک بهتون در حد نیم ساعت پیاده روی انجامش بدین

فصل فصل پیاده روی صبگاهی.

خیلی برام جالبه هیچ وقت فکر نمیکردم دلتنگ فصل پاییز بشم اما الان خیلی خ‌شحالم که این فصل اومده

بوی خلوت و تنهایی و گرمی میده

پاییز خوبی برای کشور و مردمم آرزو میکنم

بلند بگین امیننننن

تکثیر قوت قلب

به نظرم باید رو خودمون کار کنیم. به خصوص میانسال ها و ۲۵ ساله ها به بالا

میگین رو چی و‌چرا؟ میگم روی باورهاتون؟ شاید باورتون نشه اما جوان های امروزی خودشونم دلشون میخواد بهترینا برا خودشون اتفاق بیفته و اینکه شکست میخورن یا دور خودشون میچرخن برا خودشون بیشتر ناراحت کننده است پس لطفا به جای نقشه کشی آینده و انتقال دلواپسی های بیشتر قوت قلب باشین براشون، کاهش دهنده اضطراب برای هم باشین این چیزی که اونا احتیاج دارن بهشون بدین و انتقال برنامه های آینده نگرتون در حالی که. شرایط شون کاملا درک نکردین فقط باعث دوری و فشار بیشتر رو نسل جدید میشین همین

و راستی یه چیز دیگه

درسته ازدواج سنت پیغمبر اما ازدواج نکردن وقتی تو خودت نمیبینی اصلا چیز بدی نیست پس از همه جوان ها میخوام این جمله اگر الان ازدواج نکردم اصلا چیز بدی نیست رو با صدا بلند بگین

پنجشنبه بارونی

هوای بارونی، و قهوه و پیاده روی در کنار کفشی که مناسب پیاده روی نیست و پشت پام زد و دیر رسیدن سرکار و غر غر پنهانی همکار که هیچ چیزی نمیتونه لذتی که از این پیاده روی بردی را کم کند

پنجشنبه زیبایی بود

روز خوبی داشته باشین

۲مهر و آغاز من

خوب ورودم رو به ۲۷ سالگی تبریک میگم

در ظاهر دارم سعی میکنم به نکات مثبت مانند بوی شیرینی، بوی شمع و بوی کادوها فکر کنم اما از درونم یه چیزایی میخواد خودشو نشون بده مثل بالا رفتن سن، آرزوهای براورده نشده

زندگیه‌دیگه نه همه چی کامل شیرینه نه همه چی کامل تلخ

و سلام به سن جدید