خاطرات
همین الان داشتن گالری عکسامو خالی میکردم و یه سری لبخند ها دیدم و میدونم یه روزی دلم برای این فضاها و اون آدما تنگ میشه، برای لمس دوباره اون خاطره ها
دلم تنگه برای دیدن دوباره خاطرات قدیمیم
اون روزی که با چشم تحسین نگام کردن و ازم تعریف کردن
اون روزی که توی اون پارک شیطنت میکردیم
اوندست گرمی که منو از خیابون رد میکرد
اون لبخند موقع شیطنت
اون دعواهای شوخی زن و شوهرانه
دلم برای همه شون تنگه