تجسم و رسیدن به حقیقت

داشتم صبح مدیتیشن انجام میدادم و اون لحظه وقتی گفت تصورت از روزت بگو یه ان فهمیدم کجا گیر کردم که دلگیرم وقتی خوشحالیمو خواستم فهمیدم دلم میخواست ارزشمو میدونستن، باهام مثل یه غذای معمولی برخورذ نمیکردن باهام مثل اون غذاهای کمیابی که سالی یه بار میخورن برخورد میشد، این چیزی بود که میخواستم تمام این مدت وقتی فرم پر میکنم یا وقتی میخوام برم بشنوم اما نشد و این نشدن برام ناراحت کننده شد اما خوب اخرش نیمه پر لیوان سعی کردم بیینم اون قسمت که میگه همه اینا درسی میخواد برای رشدتت بهت بده شاید اینا بخشی از رشدم باشه

فیلم

فیلم

یه سری آدم ها یا بهتر بگم اکثر آدم ها برای فرار از زندگی واقعی یا ساعتی دور شدن از فکر های زندگی خودشون ازش استفاده میکنن

یه راه فرعی برای دور شدن از غم خودمون،

انگار برای ساعتی میخوای ببینی آدم های تو فیلم چه طور راه هایی که تو نمیتونی میرن، یا حتی چه طور زندگی هایی که تو دوست داری توش باشی تجربه میکنن، یا فقط انگار یکی یه نقطه ای که تو نمیشناسی زندگی داره داره برات تعریف میکنه تا تو کمی از فکر زندگی خودت دور شی

ترس جاهل

ترس ها و احساسات گاهی خیلی خطرناک. میشن، افکار اگر درست نباشن باعث آسیب میشن، وقتی باید بری به سمت جلو اما ترس میگه نه هنوز جات محکم نیست نرو وگرنه سقوط میکنی در حالی جلوت نهایتا یه چاله است یه وقتایی تو این چاله طلاقایم شده

فکر بازی میخواد تا اینو بفهمی و درک کنی

سلامت روان

خوب جناب آدلر فرموده اند که یه عامل سلامت روان علاقه اجتماعی

یعنی مورد قبول جامعه بودن ، وقتی دوست داشته باشن، تحسینت کنن، حالت بهتره ،روانتم سالم تره

البته این به نظر من نیاز به بلوغ بالا آدم ها از سختی ها زندگی داره که بدونن، یه آدم فقط بر اساس دکتر مهندس بودن و زیبایی و. فقط تحسین نکنن

دو مدام شکست نخوری، ازمون های چرت مختلف که از بین هزاران نفر یک نفر انتخاب میکنن و نهصد و نود خورده ای شکست خورده برمیگردن، شغل هایی که نود نو نه نفر کارگر یک نفر رییسه و اخرشم هیچ وقت تو با کارگری به رئیسی نمیرسی

و با توجه به این توضیحات اگر جناب ادلر هنوزم بگه سلامت روان همونه

سلامت روانا دیگه وجود نداره مگر اینکه بگه چون تلاش میکنین حتی اگر اجتماع قبول نداشت بازم سلامت روان دارین اون وقت اوضاع از قرمز به سمت سبز تغییر میکنه

خودخواه

ازمون های مداوم بین هزاران نفر برای انتخاب یک نفر یک شادی و هزاران شکست مداوم، اونا واقعا ضعیفن؟ واقعا ناتوان شکست خورده ان؟ یا مشکل از یک سیستم ، مشکل از تاسیس کننده است؟ کسی که خودخواهانه به فکر خودشه،

و میدونم و مطمنم آدمی که خودخواهه و رو شکست های بقیه خونه ساخته ، هیچ وقت طعم واقعی شیرینی رو نمیچشه

خطرناک تر از هوا آلوده

یه زمانی از فراموش شدن، از از یاد رفتن نگران میشدم اما الان پذیرفتم و این پذیرش یه سری تلخی ها خیلی بهتر از فقط ناراحت شدنه

اکثرا اینو میگن که نگران نباشین همه مثل شما حالشون بده، خسته ان، نمیدونن دارن چی کار میکنن،

اینکه به برنامه های که چیدی نمیرسی اتفاق سخت و در عین حال بزرگونه ایه، اینکه حس میکنی فاصله ات با خواسته ها و خوشبختی زیاد شده و دست نیفتادی شده خوب نیست

نمیدونم براشون مهم هست یا نه اما این اضطراب های پنهان به زودی خطرناک تر از هوا آلوده میشه

همین

خودشناسی

واقعا وقتی خودتو برای دیگران فدا میکنی

یا الویت دیگران قرار میدی نود پنج درصد مواقع میفهمی اشتباه کردی

انگار قدرت دنیا میخواد بگه اشتباه کردی.

و یه چیز دیگه بگم و برم به ادامه کارام برسم میدونین من الان با من ۱۵ ساله حداقل،خیلی فرق کرده، بیشتر خودمو میشناسم،بهتر میتونم حرف بزنم و بهتر میتونم احساسم و افکارمو بشناسم و بفهمم و میدونین این فهمیدنا با وجود سخت به دست اومدن خیلی برام با ارزشه

پس به نظرم سعی کنین خودتونو بشناسین از همه جنبه ها

اول تا هفتم

خوبب عرضم به حضورتون از کاری که یک. سال خورده ای. هستم با روی خوش دارم میام بیرون و امیدوارم این ثباتی که تو احساساتم این گریه ای که نیست دایمی باشه و اخرش غم انگیز نباشه یا پر از احساسات سرکوب شده

و‌دوم☹️جدی چرا انقدر اوضاع مملکت قمر در عقربه☹️ بابا یکی یه چوب جادویی تکون بده

و‌سوم روز مادر مبارک

و چهارم دلم برای بابام تنگ شده

و‌پنچم چرا یه پسر مانکن مایه دار عاشق من نیست که منو درکمم کنه

و شیشم چرا انقدر پول در اوردن و بزرگ بودن و فهمیده بودن در این زندگی سخته

اصلا چرا انقدر زندگی درس برای یاد گرفتن داره

و همین

چرخ فلک

شماهم اینطوری میشین؟

اینطوری که همه چی مثل قبل مثل چندروز پیش اما انگار حال درونتون مثل چندروز پیش نیست آشوبین دلتون میخواد به دفعه همه چی رها کنید برید یه جای جدید ، یه جایی که این غم و مشکلات الان نباشن ،مثل یه‌دنیایی موازی دیگه

اینکه مثل چرخ فلک دور خودت میچرخی به جای اینکه مثل پله بری بالا و پایین قضیه یکم بدجور میکنه

اما‌خوب من آدم مثبت گرایی بودم پس بزارین بگم شاید همه چی بهتر بشه، شاید این چرخ فلک جذابیت بیشتری داشته باشه

پنجره  دید همکار

نوع نگاه و خصلت تاثیر داره

رو همه چی تاثیر داره

مثلا من همکاری دارم که زیبایی هارو میبینه و آدم هارو بیشتر درک میکنه تا انتقاد انگار توانایی همزاد پنداری به شیوه بالایی داره برا همین وقتی میخواد از کسی عکس بگیره قشنگ تر از خود طرف میدونه چی بهش میاد و چه طوری قشنگ تر میفته

کاش همه مون هم خودمون همدیگران از همین دریچه نگاه میکردیم

کاش اون تغییر نکنه

خطر نارنجی

بازی روانی است؟

دروغ مغز است؟

تاثیر اجتماعی است؟

یا واقعیت؟

هرآنچه هست بهتره قبل سیاهی بیشتر متوقف شود

دیوانه بادبادکی

منطقی باید بگم که همه دوره ها چه شصد ساله های قبل بیست ساله چه بیست ساله های کشور های دیگه ، همشون به اندازه ظرفیتشون باید این بلاتکلیفی ها، این پیدا کردن معنا زندگی، این تجربه غم با تمام وجود داشته باشن که اگر نباشه منطقی نیست

به هرحال تو برهه دیوانه ای که الکی خوش است انگار دنیا رو مثل یه بادبادک دیده دارم سپری میکنم

خسته

و غم جز جدایی ناپذیر زندگی

یه وقتایی به اندازه ظرفیت و شخصیت و ترس ها و نگرانی های هر وقت از پا درت میاره، دلت میخواد همین لحظه همه چی تموم بشه و به حالت سکون در بیاد، با وجود اینکه حتی نمیدونی دنیایی دیگری هست یا نه و اگر هست جات کجاست اما دیگه از این دنیا بریدی ولی عجیب با وجود این احساس و میل به تموم شدن باز ادامه میدی، باز ادامه میدی.

انگار از درون یه چیزی مدام بهم میگه این اتفاقا بد نیست، اوضاع بد نیست اما احساس خستگی دارم، این نشدنا، این شکست ها، این حس سیری ناپذیری، این هاله های غم دورهمه الان و در این لحظه منو خسته کرده

خسته‌ام

شاید

شاید داستان اینکه داریم لذت های بزرگ و فدای دوپامین های زودتر گذر میکنیم

شاید گفتن غم و مشکلات برامون شده مثل خوردن نقل و تخمه

شاید همه کره دنیا یه غم تجربه میکنیم اما بهم دسترسی نداریم

شاید نه جالب میشه اگر دنیاهای مختلفی همزمان با ما وجود داشته باشه

شنبه

اول هفته ها اکثرا پر از انگیزه است پر از حس شلوغی پر از شروع و تفکر تکمیل کردن کارها، پر از استارت دوباره پر از جمله کلیشه ای از شنبه شروع میکنم

و ایا واقعا از شنبه شروع میشه؟

یه چوب جادویی

هم رهبر دوست دارم هم به اونایی که میگن اوضاع خرابه حق میدم دلم میگه راه درست همینه اما شواهد و جریانات همه عکس اینو نشون میده یا شایدم همه جا همینه و فقط مسئله اینه که همیشه ما نیمه خالی لیوان میبینیم یا

کاش میشد یه خونه تکانی اساسی کرد، کاش همه چی همونطور که جذابه و قشنگه و تو ذهنمون میچینیم پیش میرفت، کاش اصلا نمیدونم این کشور ها دیگه چرا نمیتونن مارو دوست داشته باشن

وضعیت مثل. موقع بچگی هام شده اون موقع. که دختر داییم ضد من شده بود به خاطر قدرت اجتماعی بالاش و داشتن پوئن مثبت دیگه با وجود اینکه من میدونستم حق دارم و مظلوم واقع شدم. یه دختر قهروک و ناز نازی شناخته شدم و اخرشم همه چی رها کردم هم صمیمیت و هم اخلاق قهر کردن بهشون گفتم باشه شما خوبین دیگه تمام دلم راضی نبود اما داشتم مثل یه بادکنک میترکیدم اگر خالی نمیشدم بومب

به نظرم به یه تکون خوب ایندفعه نه مثل جنگ دوازده روز یه تکون که ته اش همه چی برای ما خوب بشه نیاز داریم

به یه چوب جادویی

نیمه کار شدن کتاب

میجنگیم و میجنگیم برای پول برای شادی برای خوشبختی برای آرامش داشتن برای ارتباط گرم برای صمیمیت. برای داشتن یه زندگی فوق العاده در کنارشم احساسات مختلف مثل غم عصبانیت ناامیدی و و و با خودت حمل میکنی

اما یه چیزی هست که مدام مدام وسط این برنامه ریزی یادمون میره اونم اینکه خدا ممکنه دفتر زندگی مارو بدون دست یابی به این ها بدون کامل شدن این خواسته ها ببنده

درس امروز

خوب عرضم به حضورتون حالم یه طوریه که انگار بوی یه شیرینی خوردم اما خودشو نه

یا اینطوریه که یه پرتغال ترش خوردم ترش بوده و من ترشی دوست ندارم اما ویتامین سی به بدنم رسیده

بخوام واضح تر بگم هیچی اسون نیست نه نگه داشتن رابطه ،نه دوستی های عمیق، نه کار کردن، نه پول دراوردن،نه سلامت داشتن

همه‌شون برا نود درصد آدما زحمت و عرق ریزی زیادی داره حتی شکست داره و با توجه به منابع مختلف این شکست های بیشتر و پیروزی های کمتر تا همیشه هست

اندرستند بچها؟

در جست و جوی کار

خوب باید بگم که به هرکسی که داره حتی هزارتومن در میاره تشکر کنین و اذیتش نکنین

چون الان که دارم دنبال یه شغل با درآمد بهتر میگردم میفهمم پول پیدا کردن تو این دوران عجب کار سختیه

عجب مثل مارپیچ داری راه میری راه میری و بازم اون چیزی که میخوای نمیشه و نشده

تونستم فقط اینجا بگم

اینکه چون یه نفر جز آدم های اصلی زندگیمون نیست وقتی از دستمون غمگینن بگیم فدا سرم یا مهم نیست زیادی غم انگیز

کاش غم های دیگران حتی اگر شخص زودگذرن بی ارزش نشماریم