والدین

اونایی که والدینشون فهمیده ان

بچهاشون درک میکنن ،خودشون و مشکلاتشونو

همراه با سن اشون پخته تر شدن

بچهای اونا بدجور برد کردن

تجدید دیدار با دوستان

امروز داشتم تو خیالم به آدمی که دوست دارم بشم و چه طوری بقیه بیینتم فکر میکردم

به‌اون‌به‌اصطلاح خود پنداره

ویه آن به خودم اومدم دیدم،من که این خصوصیات ندارم،مثلاحال احوال پرسی از دوست و نزدیک!خیلی وقته با دوستان بیرون نرفتم،نه که نتونستم،نخواستم انگار کششی به جمع های قدیمی ندارم،دوستی های قدیمی دیگه برام ارزش اینکه وقت بزارن ندارن،انگار دلم فقط به همین ارتباط های مجازی و سلام خوبی چه خبر راضیه

یه دفعه به سرم میزنه تو برنامه ام بنویسم قرار با دوستان اما،بعدش پشیمون میشم دلم یه جمع عالمانه میخواد،از اون ها که توش پر بشم

نمیدونم‌شاید در آینده که یکمی حداقل خدا نظری کنه و چیزایی که میخوام برام راست و ریست کنه

که یکم مشغله هام بهتر بشه یه برنامه چیدم

یا‌شایدم نمیدونم

فعلا که به هیچ دلیل‌و به هزار دلیل حس تجدید دیدار نیست

تولد باباها مبارک

سلام قشنگام

حالتون‌چه طوره؟

😁خوبب عرضم به حضورتون یه عروسی افتادیم😎 هر چند مطمن تو این گرونی صاحب مجلس پدرش در اومده اما ما هیچ آسوده تو خونه هامون نشستیم و لحظه شماره میکنیم برا اون روز😁

برای بزن و برقص و قر تو‌کمر

من همچنان سرماخورده ام☹️فقط امیدوارم اون روز دیگه فین فین لازم نشم که هیچ

امروز تولد بابامم بود البتع تولدش امشبه

اما ما ناهار براش شنگیلی ؟پلو با ماهی درست کردیم و روش شمع گذاشتیم

سر سفره مونم با گل عروسی که تازه گرفتم و به نظر خودم گلس عطر و بو‌داره و صاحب گل فروشیم مخالفه تزیین کردم

هرچند بابامم مثل خودم شکموهه یا من مثل اون چون حتی نزاشت شمع هارو فوت کنه سریع قاشق به دست میخواست غذاشو بخوره

البته اینو بگم من موافق یه گیتاریست یا یه تنبلک زن بودم که داداشم بیاره اما برعکس من که خوش ذوقم

مامانم اینطوریه که

ولش کن بابا حوصله داری☹️تازه برعکس شوهر بی احساسش که اصلا تو فاز رمانتیکی نیست میخواست با ماچ قال قضیه بکنه

☹️خوب فکر کنم گزارش کامل بهتون دادم

بوس به کله هاتون

فعلا

تراوش

خوب از اخلاق دختر داییم خوشم نمیاد☹️اما الان یه چیز باید بگم

روابط اجتماعیش از من بهتره

یعنی همون بلده احوال پرسی کنه

،یعنی اجتماعی تره

اما من نیستم☹️یعنی اگه یه کلبه چوبی وسط جنگل های شمال بدن ممکنه یه طوری غیب شم که فکر کنین از اولم نبودم

البته ممکنه یه وقتایی زنگتون بزنم یا اینجا چیزی بنویسم که یهو فکر کنین اعوذ بالله روح اومده!

مشکل این روزاست یا قدیمی هاهم داشتن

این گرفتاری های مالی و نق نق های مالی مال دوران مادر مادر بزرگم یا پدر پدر بزرگمم بوده؟

اونا از اون بالا این صحبت ها تکراریه یا تازگی داره؟

میدونین بدون فکر کردن دارم تراوش های فکری مو براتون مینویسم؟

یعنی حتی الان بر نمیگردم بیینم چی نوشتم

پس بای

تاحالا شده

خوب از سفر برگشتم و‌همچنان مریضم

و‌واقعا وقتی مریض میشی میفهمی با ارزش ترین چیز سلامتیه.

تاحالا خودتون بزرگ شدن خودتون رو حس کردین؟

یا تاحالا شده با اینکه تقصیری ندارین یا فکر میکنین آدمای زندگی اتون اشتباه کردن اما شما کوتاه بیاین شما معذرت خواهی کنین؟

تاحالا شده حس کنین غرورتون داره فریاد میکشه‌ بس کن؟

یا تاحالا شده از عشق در نگاه اولتون دست بردارین و یه عاشق منطقی بشین؟

یا تاحالا شده بچهای نوجوانی ببیینی با خودت بگی یعنی بهشون بگم هنوز خیلی چیزا هست که باید یاد بگیری و بعدا دغدغه های الانت خیلی زیادی پیش پا افتاده ان؟یا حتی ممکنه همه فکر و رفتارات عوض بشن ،حالا شاید همه اش نه ولی عوض میشن

تعطیلات عید فطر

و سلامممم

من آمدمم با چند روز غیبت

هر چند فضا مجازی خیلی بی وفا تر از دنیا واقعیه و آدما زودتر از اونچه فکرشو کنیم از یادمون میرن.

رفته بودم یه سفر چند روزه به خالد نبی تویی یه هوایی بارونی

و پر از اتفاقات مختلف بود هر ثانیه اش

مثلا برای اولین بار سوار اسب شدم و فهمیدم سوار کاری اصلا راحت نیست

فهمیدم حالا دیگه نه تنها دوست دارم تو خونه رویایی ام سگ داشته باشم بلکه دوست دارم اسب ام داشته باشم

خالد نبی ام و سنگ هاشم اصلا باحال نبود فقط بارونو دوست داشتم

فهمیدم تحمل مردایی غر غرو خیلی سخته و دلم یه شوهر آروم و ساکت میخواد اما نمیدونم چه قدر این ممکنه اخه دوست پسرمم درستع به قول خودش برای من مثل گوسفنده اما بازم شخصیتی که من ازش میشناسم اصلا آروم نیست چه بسا ده سال دیگه اگه ازدواج کردیم غر غرو بشه☹️

و اینکه باید تصمیم بگیرم شاد زندگی کنم حتی با وجود اتفاقات ناراحتت کننده

من امدم

چند روز نبودم🙁 و اصلا هیچکی یادش نبود🙁

دارم مثل خانوم پیر زن غر غرو حرف میزنم اما واقعا یه حقیقت تلخه

اینکه همه چی فراموش میشه و به باد سپرده میشه. جمله زیاد کششش نمیدم چون نمیخوام بعد چند وقت حرفت دلگیر بزنم

میخوام حرفا قشنگ بزنم حرفایی که لبخند به لب بیاره

مثل حس املت و سبزی که افطار خوردم ،مثل تموم کردن یه جز قرانم

مثل حس امید خواسته شدن توسط یه نفر، مثل فکر سفر رفتن،داشتن یه روز شاد

راستی🙁یه بستنی خریدممم با یه خامه صد‌تومننننن شددد😐شیطون میگه با لنگ کفش بزنم تو سر این مسیولین😐 این چه وضعشه اخه یه فکری کنین😡

فعلا همین

بوس به لپاتون

ماهی قرمز

ان لله و انا الیه راجعون

ماهی ام مرد☹️

شاید برای همه شما تو این ایام عادی باشه اما برای من نیست

چون این ماهی یکسال هم اتاقی من شده بود و فکر کنم انقدر به هر کی اومد‌خونمون‌گفتم ماهی ام یه سال نگه داشتم که مرد😐

خلاصه

این جمله که میگه انقدر همه چی جار نزن جدی بگیرین

خانوم ها

دیدین این جمله ها که میگه اگه حستون به یه نفر بد بود بعدا بهتون ثابت میشه

من‌که اصلا قبولش ندارم اگه ام ثابت میشه چون به خودشون تلقین میکنن و باورش میکنن که واقعا اتفاق میفته

مثلا کسایی میشناسم که من بهشون بدی نکردم

یعنی کلا آدمی نیستم که با کار کسی کار داشته باشم و بخوام با کسی درگیر بشم و اگه اتفاقی میفته فقط مقابله به مثل طبیعی ام انجام میدم

اما امان از اینهایی که بدون اینکه من کاری باهاشون کرده باشم یه طوری برخورد میکنن انگار بهشون بدهکارم و حیف که شخصیت خانومانم نمیزاره وگرنه بهشون میگفتم ها چیه ارثتونو‌خوردم همچنین میکنی😤

و اکثرشونم دخترن😤جدی ما دخترا چرا اینطوریم ،چرا انقدر باهم پدر کشتگی داریم🙁 فکر کنم واسه همینه همیشه تو جنگ ها سربازا مرد بودن چون اون موقع ها بحرانی ام میدونن خانوما نمیتونن با هم متحد باشن

ایششش

دغدغه های مشترک

وقتی نوشته های بقیه میخونین چه حسی بهتون دست میده؟!

چه قدررر دغدغه هاتون شبیه منه یا من شبیه شمامم!!

اضطراب های آینده،رویابافی هایی که نمیدونی اصلا واقعی میشن یا نه،خوشگذرونی های عید و خواب و و و و

خوب حداقل دلم گرمه فقط من این دغدغه ها ندارم حداقل پنج نفر دیگه ام مثل منن☹️

راستی☹️فن بیانتون چه طوریه؟☹️تو این دید و بازدیدا فهمیدم باید رو فن بیانم کار کنم

نت خونتون چه طوریه☹️برا ما افتتضاح شده حسابی داره باهام بازی اعصاب میکنه

خوب فعلا همین💚

عکس

عکس عکس عکس

درسته این دوربین های عکاسی و کلا عکس خیلییی بدرد خورده

مثلا باعث شده دختر پسر ببینین از سیرت هم‌خوششون میاد قبل آشنایی

یا بدرد اون خانومایی که میخوان باعث وصلت بشن خورده

یا اصلا از همه مهم تر بدرد جمع کردن خاطرات از اتفاقات و آدمایی زندگیم که سالهای بعد نیستن و با دیدنشون دلی از دلتنگی درمیاریم هر چند من که عکس های آدمایی که نیستن و قبلا بودن میبینم همیشه دلم میگیره و اصلات دوست ندارم ببین

اماااا هیچ وقت نتونسته خودشو به پای آیینه برسونه☹️

یعنی یه طوری نشونت میده هاا دوست داری بکوبی تو سرش بهش بگیی اخه من این شکلیم نه جدی من این شکلیمم؟؟!!

هوففف تو که از قوم شوهر بدتری دوربین جان

اصلا چشم دیدن زیباییم نداری نه

میدونم😤

😤یه راهکار گفتم واسه حال بهتر

اما وبلاگم هنگ کرد

منم لج کردم دوباره نمیگم

تا باشه با یه‌دختر در نیفته😤😂

یه وقتایی

سلام گل های بنفش

یه‌وقتایی باید دور باشین از هم تا قدر همو‌بدونین

یه‌وقتایی باید دعوا بشه که خالی شی که بفهمیین چند چندین

یه‌ وقتایی باید سختی بکشی تا قدر آسونی بدونی

یه وقتایی باید مریض بشی تا قدر سلامتی بدونی

یه وقتیایی

مرگ

سلام به همه قشنگا

امروز فهمیدم همسر ولیعهد فکررر کنم انگلستان سرطان داره

یادمه قبلا چیز های راجب ازدواجشون اینا خونده بودم و‌اون موقع و تا همین الانشم فکر میکردم ،چه قدر خفن که همسر یه شاهزاده باشی یا لقب یه شاهزاده داشته باشی ،پولدار و باکلاس و دیگه بگم یه زندگی اعیونی اما وسط این غبطه خوردن چه قدر حیف و افسوس که مرگ قوی تر از همه ایناست ،یعنی حتی اگه ملکه باشی حتی اگه پادشاه هم باشی

اخرش همه چی و میزاری و‌میری ،اخرش یه چیزی هست که نمیتونی هیچ طوری به دستش بیاری اونم جاودانه زندگی کردن

اما عجیبه،با‌وجود دونستن این موضوع،بازم فراموش میکنیمو،کارغلط خودمون ادامه میدیم

🥺

ترک کار بد

اوففففففففف کم حرص میخوردم الان با هنگ کردن وبلاگمم دلم میخواد یکی بکوبم تو‌سرش

از اونایی که‌تو‌ایام عید دیدنا نقش اخبار یاکارگاه ایفا میکنن وقتی‌ کسی قدم رنجه میکنه میاد‌خونشون‌یا در خونه اشون‌باز میکنه

نمیدونم چه نفعی براشون داره که میخوان اطلاعات از طرف کسب کنن

خواهش‌مندیم این اخلاق خود را ترک کنید

خوب‌همین کارا میکنین جووانا عید دیدنا نمیرن دیگه☹️

هر چند میدونم بی تقصیرین و این یه بازی کثیفی که ناخواسته توش‌گیر‌افتادین

اما این عادت بد بدتر از سیگار رو ترک کنید

با‌تشکر

ایام به‌کام💚

توقف

سلام به همه گل های ژیپسوفیلیا یا اگه غلط. نوشتن همون گل عروس خودمون😁🙃

عید دیدنا رفتین؟چه قدر عیدی گرفتیین؟ باید‌بگم این روزا شلوغ پلوغ دوست دارم ،این دید و بازدید ها قشنگه.کوتاه و خلاصه

کلا خلاصه ها برام جذاب ترن، اون جاهایی که به جا کل کتاب خلاصه میخونم یا اونجاهایی که میام یه سلام میدم به فامیل بلند میشم میرم یا.

اما میدونین فکر کنم دوست دارم چرخه همینجا متوقف بشه

تو فروردین. و روزا اولش بمونم‌و‌جلوتر نرم

شیرینی ها تموم نشه

سبزه ها زرد نشن

سفره هفت سین‌جمع‌نشه

عید

اگه بخوام از همه چی حرف بزنم بیشتر از یه صفحه میشه

اخه خیلی چیزا هست از شرق تا غرب از ته دریا تا نوک قله که باید بگم و ولی میدونم نه حوصله شما به خواندنش میکشه

نه‌دست من توانشو‌داره

حال هوای روزای اول عید و‌تو‌طرفای خودمون‌دوست دارم

بوی لباس های نو و حال هوای بهاری و عیدی مامانی میده

هر چند روم نشد به مادر بزرگم بگم چرا پول هارو لای قران نزاشتی

اینطوری بیشتر دوست داشتم اما جهت حفاظت از جان خود هیچی نگفتم

یا از لباس گل گلی ام که فقط یه روستا که با سبد توش دور بزنم و کم داشت بگم براتون؟!

راستی شما خوش عکسین یا بد عکس؟!!!

شماهم مثل من وقتی خودتون تو آینه خونه با لباس تو خونه ای میبینین میگین خاک تو سر اون پسری که نیست این همه زیبایی بیینه

و وقتی با لباس خوشگل عکس میگیرین🙁میگین. نباید برم پروتز کنم

عمل چربی چی

اینجام نزده بیر‌ون

اینجام زیادی کج نیست

😂😂

راستی

گفتم عیدتون مبارک؟

سالتون پر برکت؟

بهار

عید و‌دوست دارم

بوی زندگی تازه میده

بوی رسیدن میده

بوی حال هوای خوب‌میده

پر از رنگه،پر از گل که من دوست دارم.پر از رنگ‌سبزه

پر از انگیزه دوباره برای زندگیه

انگار بهت میگه تو‌شانس دوباره داری تا از اول شروع کنی

اشتباهات جبران کنی و موفق شی

پیشاپیش سال نوتون مبارک دوستان وبلاگی من