اخرین توان

عرضم به حضورتون

ترک عادت خیلی سخته

قدرت زیادی میخواد، هی مدام میفتی رو زمین، و تعداد زمین خوردن ها که زیاد میشه توان تلاش دوباره، امیدت به موفقیت نیز افت میکنه

اما به نظرم تلاش کردن زیاد از تسلیم شدن بهتره

تسلیم شدن، ضعیفت میکنه، پژمرده ات میکنه

اینجاست که باید بگم تا آخرین توانتون تلاش کنین و امیدوارم به چیزی که میخواین برسین

نگرانی دولتی

😑فکر کنم اوضاع باید یکی بیاد قشنگ خونه تکونی کنه

چون با یکی دونفر دیگه درست نمیشه

و واقعا داره این نمیدونم ها و بذر افشانی منفی حالمو بد میکنه

و دوست دارم یه گپ و گفت با خارجی ها داشته باشم بدونم اوناهم مشکلات مارو دارن؟ یا ما افتادیم تو قعر؟

نمیدونم

صبح شنبه بهتر با انرژی مثبت شروع کنم موافقین؟

الهی به امیدتو

نگرانی به‌وجود نیامده

باید مثبت فکر کنم؟ یا نه؟

اگر حامی نباشه چی؟

کاش بی اعتمادی نباشه، کاش کسی نامهربونی نکنه،نارو نزنه؟ کاش شیطون بچه خوبی بشه و کسی گول نزنه، رشد کردن خودمون بدون هیچ علم و دانشی به اندازه کافی سخت هست، اینکه اونم این وسط جوهر مشکی بریزه کارو سخت تر میکنه

کاش بزار سفید باشیم، یا رنگ سبز و آبی باشه که آرامش داره

تعجب

عرضم به حضورتون که هیچی مشخص نیست یعنی واقعا نمیشه گفت فردا کاملا پیش بینی پذیره

اما باید رو قبرم یه علامت تعجب بزارن اخه این همه اتفاقات و ویژگی های مختلف تو دنیا واقعا باعث تعجبم میشه

اما یه سوال چی کار میکنین تیز میشین؟ یعنی یه چیز سریع میگیرین و گیج نمیزنین اون لحظه؟ واقعا تو این دوره هنر میخوادا

یکی کم حرف بودن یکی تیز بودن

یعنی فکر کن حتی جهت یابی هک به نظرم یه توانایی مهمه که بتونی مسیری که قبلا اومدی چند وقت بعد بتونی بیایی یا حداقل از راه میانبر بتونی بیایی یا بعد چند بار سریع ترین مسیر پیدا کنی

این خودش یه توانایی مهمه باور کنین. تاکسی رانا با استعداد بدونین

سوالات نا پاسخ

خوب فکر کنم باید این خصلت قبول کنم که آدم خودخواهیم

اینطوری که اون جنبه از قضیه برام مهمه که خودم آسیب دیدم به همون میپردازم از دوستم نمیتونم توقع داشته باشم که اینو قبول کنه چون خودشم یه دختره

اما از شریک عاطفی چی ؟ اون باید این خصلت قبول کنه یا نه؟ حتما میگین خوب تو عوض شو

میدونین میتونم تلاش کنما اما هنوز بعد گذشت یه سال اون قسمت از وجودم که فهمیده دوستم قرار نیست این اخلاق تحمل کنه ناراحته؟ یه جورایی با اینکه میدونه باید رها کنه اما نمیخواد، انگار بهم میگه تو اینطوری و اون تورو همینطوری پس زد پس اون دیگه دوست صمیمی تو نیست و باید بگم سیلی نامرئیی که اون به من زد انقدر میسوزه که نمیدونم ممکنه باز داد بزنم بابت دردش یا نه هرچند میدونم درستش اینه رها کنم

اصلا برام سواله کسی هست تو دنیا که همه چی یه نفر بفهمه ناراحتش نکنه؟ اصلا ممکنه دو نفر دوتا جسم باشن با یه روح؟

فکر نکنم

یا اصلامردا اخلاق خود دوستی و غرور زن دوست دارن؟ باعث میشه بیشتر قدرشو بدونن؟ یا نه از خانوم ایثار گر و متواضع خوششون میاد به اونا نزدیک میشن؟یا شایدم هردو بستگی به طرفش داره؟

بهترین دوست

وقتی یکی به شوخی. از مرگت حرف میزنه و با مرگت شوخی میکنه واقعا شوخی میکنه؟ یاروزنه ای ازت بدم میاد داره؟

فکر میکردم بهترین دوستم میشه اما در کنار همه صمیمیت که کنارش حس میکردم یه چیزی انگار از ته قلبم میگه اون حسی که تو داری نه تنها اون نداره بلکه شخصیت تو باب میل اون نیست

و خیلی دوست دارم یه باز جلوش بشینم بگم چرا؟ من درست فکر میکنم یا نه؟ شاید بهم بگین انجامش بده اما من مطمنم خیلی مطمنم که انقدر دغدغه داره که فکرا من نه تنها براش مهم نیست بلکه ممکنه دق دلی غم ها دیگه رو سرم خالی کنه،

چه قدر عجیب، لقب بهترین دوست بهش دادی اما ازش دوری

به وقت حرف های شنبه. ای

عجیبه خودمم میدونم اما بازم انجامش میدم

مطمنن متخصصین میتونم دلیلشو بهم بگم اما به هرحال قضیه اینه

از بیان غم، از اینکه بابا نیست و خاطراتش انگار هی به زور از صندوقچه میخوان بیان من هی درشو میبندم فراری ام

و از طرف دیگه انگار مسابقه گذاشتم، انگار میخوام ثابت کنم اتفاق معرکه ای روزا داره میفته هرچند قشنگه اما بازم یکم باید مراقب باشم

ویه چیز دیگه که مامانم انقدر باهام حرف زد از ذهنم رفت😂

خوب فقط یه چیز اگر دارین خودتون سرزنش میکنین یا وقتی اشتباهی میکنین مدام. به خودتون سرکوفت میزنین همین الان توقفش کنین به خودتون حرف دلگرم کننده بزنین چون وقتی جملات عوض میکنین هم حالتون بهتر میشه هم اعتماد به نفشتون بیشتر میشه هم با تسلط بیشتری میتونین تلاش های اخرتون کنین

منطق من و. دنیا

اینو فقط پولدارا جواب بدن؟

راز های موفقیتتون چیه؟

.

داشتم فکر میکردم خوب یه چیز عجیبیه همه چی برای همه تکمیل باشه بعد خودمو قانع کردم چرانه؟ مغز چرا میگه همه نمیتونن بهترین باشن؟ چون تاحالا نشده؟ دلیل میشه؟

نمیشه به نظرم

پس برای همه مون آرامش میخوام در سرتا سر دنیا

امیدبکار

فکر کنم فقط میتونیم با امید به فردای بهتر زندگی کنیم یعنی اگر واقع بین باشیم یا منفی بین تو زندگی تو ایران حداقل از بین میرین پس هر طور که میخواین به این فرضیه فکر کنین فقط انجامش بدین. امیدوار باشین

همین الان پادکست ایلان ماسک گوش دادم در کنار تلاشش امید داشت پس الکی نمیگم که به خودتون امید بدین حتی اگر یه کور سوی امیدم نمیبینین چون حتما یه دلیلی داره که الان من میگم شماهم میخونین دیگه مگه نه؟

مسائل عجیب ذهنی ام

راجب چند تا مطلب حرف بزنم؟

شماره یک :همه چی ما نمیدونیم و یه چیزای پنهونه و اینو میدونم اما چه طوری به کسی که میدونیم دزده جای طلاهارو بگیم و اجازه بدیم از نزدیک ببینه و بعد اگر طلاهامون گم بشه بازم میتونیم بگیم دزد مقصره؟ اقای عراقچی؟ میخوام قضاوت نکنما اما چرا با کسی که میدونیم عوضیه کنار باید بیاییم؟ دوتا حدس از کارای شما دارم؟ یا اهل گذشت و بخشش بی نهایت هستین و ترجیحتون اینه آرامش احمقانه بهتر از اعتراض داغ کننده است یا تصمیم دارین دشمن نزدیک تر و با نقاب روی چهره ملاقات کنین! در هر دو صورت تحسینتون میکنم چون هیچکدوم از این دوتاکار من به خودم نمیبینم

مورد بعدی که سیاسی نیست

فکر کنم انقدر روزانه کارهای خوب اطرافیان نوشتم که دارم به مرحله درک دیگران نزدیک میشم وگرنه این حجم از حق دادن به دیگران در من عادی نیست

چرا و چرا

از کجا اومده؟ خشم و حسادت؟ چرا باید پر زور تر باشه؟ اصلا پر زور تره یا بستگی داره کی باشی؟ اما چرا من فکر میکنم دوست داشتن. ضعیف تر شده اما بدی بیشتر؟ ابهامه؟ توهمه؟ فکر منه؟ یا واقعا هست؟

چرا درک کردن دیگران انقدر سخته؟چرا نمیتونیم آرامش نگه داریم؟

چرا انقدر پول داره دور میشه؟ چراخدا به جا نم نم اشک. یکم نم نم دوست داشتن نمیباره؟

فکر میکنم دوست نداشتن و درک نشدن و پول شده سه تا معضله اصلی؟ موافق نیستین؟

راستی شماهم زود دلتون از نامهربونی میگیره؟

آزمون فرضیه

یه نفر یه حرف مثبت نوشت باعث شد الان بخوام شیرین باهاتون حرف بزنم. یعنی ببینین قدرت کلماتو

دارم از نظریه نمیدونم کدوم فردی که فامیلشو یادم نیست استفاده میکنم که میگفت فقط شب برا خواب برین خونه

دارم سعی میکنم روند کارامو بیرون پیش ببرم تا ناامیدیم کم و آرزوهام به برآورده شدن نزدیک بشه

پرواز پروانه

همش بر میگرده به اون احساسه

همون نیرویی که‌تو‌وجودته و یه چیز دوست داری مدام توش در جریان باشه

اونم پرواز پروانه است فقط دنبال اونی،همه این دوندگی ها ،آرزوها غرغرها و تلاش ها برای پرواز اون تو وجودته

عجیب دنیایی

خوببب

اوضاع به طرز فجیعی قمر در عقربه

نه بیمه نه حقوق خوب ،گرونی هم که هست برق ابم که نداریم

راستش میخوام مثبت فکر کنم نیمه پر لیوان بیینم اما. انگار اون قسمت در خطرم که برای بقا تلاش میکنه میگه نه مهمه بیخیال نشو

رهبرجان؟ باید نگران باشیم یا نه؟ خودت نگران هستی؟ فقط بهم بگو این وضعیت پیش بینی میکردی برنامه داری براش چون. درسته هرکسی خودش باید تلاش صبوری خودشو داشته باشه

اما ما زیر سایه این درخت داریم زندگی میکنیم اگر هر بلایی سر این درخت بیاد ماهم آسیب میبینیم دیگه

اما میدونین یه چیز دیگه ای هست که برام جالبه چیه؟

تو دوران جنگ۱۲ روزه خیلی عجیب غریب بودیما در حین ترس، زیادی جذاب بودیم دشمنا انگار ماسک برداشته بودن، میدیدی هرکسی دقیقا کیه چیه،رو دور سریع همه چی داشت اتفاق میفتاد وبه صورت عجیبی من منتظر بودم عصا قدرت دست بگیریم یه خونه تکونی. اساسی کنیم وارد یه فضا تمیز جدید بشیم

زن هایی حقوق دان

امروز داشتم به یه چیز فکر میکردم

دقت کردین مردا نود درصدشون نه همه شون میخوان حقشون بگیرن خانوماشون میارن وسط برای کل کل

یعنی فکر میکنن خانوما حق بگیرترن؟دعوایی ترن؟ یا چی؟

درک

همه چی به درک نکردن و درک نشدن برمیگرده

هیچکی هیچکی واقعا درک نمیکنه و هیچکی حس نمیکنه توسط دیگران درک نمیشه

و این چرخه عجیب ادامه داره و ادامه داره

فکر میکنم شاید فقط باید یه جمله بگیم که نجاتمون بده اونم اینکه

اگر من جا اون بودم چی؟

نمیدونم هایی عشقی

از اونایی که ازدواج کردن

باید مرد کاملا شما بفهمه و بلد باشه تا ازدواج کرد تا با اون مرد موند؟

اصلا چی شد چی داشت که قبول کردین؟

هرچند نسبت به من بخوام ترازو بندازم اون بهتر بوده و بیشتر تلاش کرده

نمیدونم

فکر کنم من چون میدونم منو میخواد بیشتر دارم حساسیت به خرج میدم

اما دلم به کمتر قانع نیست انگار

دوچرخه سواری زندگی

زندگی تلاش مداوم است

مثل دوچرخه سواری پدال میزنی پدال میزنی گاهی وقتا خسته میشی و وا میستی گاهی وقتاهم دوچرخه یا بدن به مشکل میخوره نمیتونی درست دوچرخه سواری کنی، مسیرم همیشه یک شکل یه طور نیست تو باید مدام مدام خودتو تغییر بدی تا بتونی تو مسیر به جلو بری

فرضیه اختراع یوگا و مدیتیشن

وقتی روحت زخم و آسیب و فشار دیده باشه

جسم‌واکنش نشون میده شب ممکنه کابوس بیینی نتونی بخوابی حتی

انقدر این فشارت سنگینه و نمیدونه چه طوری خاموشش کنه که اینطوری جواب میده

فکر کنم اونی که اولین بار یوگا یا مدیشین اختراع کرده اینو فهمیده بود

حالش همینطوری بود روزایی داشته که انقدر روحشش تو فشار بوده

انقدر سخت بود که جسمش تاوان و ضررشو پرداخت میکرد برا همین اینو اختراع کرده تا جسم بتونه روح خودشو باهم درمان کنه

چالش و بدن آماده باش

نشخوار فکری و افکار منفی خیلی جیزن، خیلی خطرین

برا من اینطوریه که اگه یکی نزنم تو دهنشون مثل بمب ساعتی درون بدنم میترکن

و چه قدر ترسناککن فکر کن یه چالش عادیه یه روز یکم پر چالشه وقتی ظهر میام خونه بدنم انگار لرز کرده و به سختی میتونه‌خودشو گرم کنه

من که حسابی با جملات روانشناسانع و مدیشین دارم باهاش مقابله میکنم به شماهم میگم

عادیه عزیزم این چالش برا بدن که دوست داره تو آرامش باشه سنگینه به خودت این وقتا حرفا قشنگ بزن،افکار منفی پس بزن به بدنت نفس عمیق هدیه بده تا از دریا طوفانی به یه دریایی آروم تبدیل بشی

«و به‌مسئولین بابا خسته شدیمم این چه وضعی درست کردین یه فکر درست درمون‌کنین انقدر برقا قطع نکنین»