به وقت حرف های شنبه. ای
عجیبه خودمم میدونم اما بازم انجامش میدم
مطمنن متخصصین میتونم دلیلشو بهم بگم اما به هرحال قضیه اینه
از بیان غم، از اینکه بابا نیست و خاطراتش انگار هی به زور از صندوقچه میخوان بیان من هی درشو میبندم فراری ام
و از طرف دیگه انگار مسابقه گذاشتم، انگار میخوام ثابت کنم اتفاق معرکه ای روزا داره میفته هرچند قشنگه اما بازم یکم باید مراقب باشم
ویه چیز دیگه که مامانم انقدر باهام حرف زد از ذهنم رفت😂
خوب فقط یه چیز اگر دارین خودتون سرزنش میکنین یا وقتی اشتباهی میکنین مدام. به خودتون سرکوفت میزنین همین الان توقفش کنین به خودتون حرف دلگرم کننده بزنین چون وقتی جملات عوض میکنین هم حالتون بهتر میشه هم اعتماد به نفشتون بیشتر میشه هم با تسلط بیشتری میتونین تلاش های اخرتون کنین
+ نوشته شده در شنبه بیست و دوم شهریور ۱۴۰۴ ساعت 13:5 توسط دختری از دل طبیعت
|