مرسی ملیکا
جدا از این مسئله که وقتی به یه مشکلی بر میخورم
وقتی وسط امتحان های خدا یا وسط بهم ریختن هورمون هام
یه دفعه از زندگی سیر میشم و گریه میکنم و داد میزنم و و و و
آخرش وقتی یه قدم جلو میرم
وقتی یه چیز یاد میگیرم یا وقتی اون مشکل رد میشه انگار تو یه بیابون بودم و طوفان زد بعد چند دقیقه من سر و مر و گنده واستادم
حس خوبیه ،خوب یعنی حس قوی بودن دارم
حس اینکه ملیکا تو از پس اینا بر اومدی ایول پس بازم از این مدل اتفاقا بیفته تو از پسش بر بیایی
درسته رنج درد داره و هنوز نفهمیدم چرا ساز کار زندگی و بزرگ شدنمون از میون این رنج و سختیه چرا یه مدل دیگه نبود آخع خدا که خیلی باهوشه میشد بهتر میشد اما بازم این آخر هر قسمت دوست دارم
اون موقعی که انتظارمو میارم پایین
اون موقعی که از کلمات میگذرم مثل یه بادی که به صورتم خورده
اون موقعی که خودمو به یه نوشیدنی یا هدیه دعوت میکنم
اون موقعی که میشینم خاطره مینویسم
دوست دارم
این که آخرش میتونم به خودم بگم آفرین ملیکا تو داری روز به روز قوی تر و بهتر میشی رو دوست دارم
مرسی ملیکا
مرسی من💚🎁🍁