برچسب خوردن
حال هوا این روزام یه طوریه که دوست دارم یه کلبه داشته باشم از اون خوشگل لاکچری هاش وسط جنگ با یه سگ وگربه و تا وقتی بهار بشه و دوباره درختا شکوفه کنه
اونجا بمونم انگار مثل خرسا برم تو خواب زمستونی
بهتر نبود؟ اصلا چه قدر خوب میشد برای اون آدمایی مثل من
اونایی که میان گرا مایل به درون گران سال به شیش ماه شیش ماه نصف میشد؟!
اخه میدونین آدمایی مثل من چه طورین؟!
اینطوریم که یه وقتایی دوست داریم مارو دعوت کنن به یه جمع دوستانه
و یه وقتایی میخوایم تنها باشیم
و امان از وقتی که دوست داریم تنها باشیم اما وظیفه داریم تو جمع باشیم مثلا تو یه مراسم که اگه نباشیم هزار تا برچسب میخوریم بنابر این باید به زور خودمون بکشونیم به اون مراسم تا از شر این برچسب های خطرناک راحت بشیم.
یکی از ایناهم الان بهم نزدیکه
میدونین؟
میدونین قراره به زودی برم مشهد اما اصلاذوقشو ندارم.
دلم مسافرت با این لیست مهمونایی که قراره بریم نمیخواد
اما به خاطر همون قضیه برچسب خوری باید برم
هییی
یهوقتایی واقعا برخورد کردن مثل خانوما متشخصوو یه دختر با شخصیت و نمیدونم با فکر عذاب اور میشه
دوست دارم بد عنق بشم و بگم مننن نمیاممم .پامو بکوبم زمین بگممم
اصلا به درک که کسینمیاد کویر
من میخوام برم کویر دوست ندارم بیام باهاتون مشهدد
البته امیدوارم این حرفا صادقانه ام به گوش مامانم و امام رضا نرسه وناراحت بشن
ازاونایی کهاین دونفر میشناسن تقاضا دارم راز دار باشن به کسی نگن🙄🥺😁🙏