رفیق شفیقم
مهربون بود و عصبی
یه اخلاقاییشو دوست داشتم و یه اخلاقاییشو نه
از اینکه چند سال باهام موند و کم نیاورد ،از این خصلت ایستادگیش خوشم میومد،از پافشاری کردنش،از این به قول خودمون سمج بودنش جذاب ترین صفت شخصیتیش بود
اما خوب نشد که راهمون یکی بشه
انگار خدا اسم منو و اونو کنار هم ننوشته
و فقط کاش اینطوری تموم نمیشد
فقط کاش بیشتر از رابطه سرمون میشد
بیشتر یاد داشتیم
پخته تر بودیم
شاید چه میدونم
چند سال دیگه وقتی همو دیدیم بهم لبخند زدیم و برای هم دست تکون دادیم
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم دی ۱۴۰۲ ساعت 12:50 توسط دختری از دل طبیعت
|