خوب از سفر برگشتم و‌همچنان مریضم

و‌واقعا وقتی مریض میشی میفهمی با ارزش ترین چیز سلامتیه.

تاحالا خودتون بزرگ شدن خودتون رو حس کردین؟

یا تاحالا شده با اینکه تقصیری ندارین یا فکر میکنین آدمای زندگی اتون اشتباه کردن اما شما کوتاه بیاین شما معذرت خواهی کنین؟

تاحالا شده حس کنین غرورتون داره فریاد میکشه‌ بس کن؟

یا تاحالا شده از عشق در نگاه اولتون دست بردارین و یه عاشق منطقی بشین؟

یا تاحالا شده بچهای نوجوانی ببیینی با خودت بگی یعنی بهشون بگم هنوز خیلی چیزا هست که باید یاد بگیری و بعدا دغدغه های الانت خیلی زیادی پیش پا افتاده ان؟یا حتی ممکنه همه فکر و رفتارات عوض بشن ،حالا شاید همه اش نه ولی عوض میشن