تراوش
خوب از اخلاق دختر داییم خوشم نمیاد☹️اما الان یه چیز باید بگم
روابط اجتماعیش از من بهتره
یعنی همون بلده احوال پرسی کنه
،یعنی اجتماعی تره
اما من نیستم☹️یعنی اگه یه کلبه چوبی وسط جنگل های شمال بدن ممکنه یه طوری غیب شم که فکر کنین از اولم نبودم
البته ممکنه یه وقتایی زنگتون بزنم یا اینجا چیزی بنویسم که یهو فکر کنین اعوذ بالله روح اومده!
مشکل این روزاست یا قدیمی هاهم داشتن
این گرفتاری های مالی و نق نق های مالی مال دوران مادر مادر بزرگم یا پدر پدر بزرگمم بوده؟
اونا از اون بالا این صحبت ها تکراریه یا تازگی داره؟
میدونین بدون فکر کردن دارم تراوش های فکری مو براتون مینویسم؟
یعنی حتی الان بر نمیگردم بیینم چی نوشتم
پس بای
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم فروردین ۱۴۰۳ ساعت 14:17 توسط دختری از دل طبیعت
|