امروز داشتم تو خیالم به آدمی که دوست دارم بشم و چه طوری بقیه بیینتم فکر میکردم

به‌اون‌به‌اصطلاح خود پنداره

ویه آن به خودم اومدم دیدم،من که این خصوصیات ندارم،مثلاحال احوال پرسی از دوست و نزدیک!خیلی وقته با دوستان بیرون نرفتم،نه که نتونستم،نخواستم انگار کششی به جمع های قدیمی ندارم،دوستی های قدیمی دیگه برام ارزش اینکه وقت بزارن ندارن،انگار دلم فقط به همین ارتباط های مجازی و سلام خوبی چه خبر راضیه

یه دفعه به سرم میزنه تو برنامه ام بنویسم قرار با دوستان اما،بعدش پشیمون میشم دلم یه جمع عالمانه میخواد،از اون ها که توش پر بشم

نمیدونم‌شاید در آینده که یکمی حداقل خدا نظری کنه و چیزایی که میخوام برام راست و ریست کنه

که یکم مشغله هام بهتر بشه یه برنامه چیدم

یا‌شایدم نمیدونم

فعلا که به هیچ دلیل‌و به هزار دلیل حس تجدید دیدار نیست