چه عروسی بدی بود
به جایخندیدن ورقصیدن
دلممیخواست برم تواتاقمزیر پتو و گریه کنم
چهقدر خودمودور حس میکنم
چه قدر جدا حس میکنم
چهقدرلبخندمداره خشک میشه
+ نوشته شده در جمعه هفتم اردیبهشت ۱۴۰۳ ساعت 12:48 توسط دختری از دل طبیعت
|