این ترس چیه واقعا

نه زیادش خوبه و نه کمش

زیاد باشه ممکنه از کارهایی توروباز داره که بعدها ممکنه حسرتشو بخوری

کم که باشه ممکنه کارهایی بکنی که بعدا جای جبران نداشته باشه

یه سری هدف ها و رویاها و خواسته ها دارم که این ترس دست و پام شل میکنه بهم میگه ملیکا اگه اینطوری بشه چی؟اگه خوب نباشه چی؟ اگه این فکر کنن چی ؟ حتی اگه بخوام بهش فکر نکنم مثبت بین باشم یه تجربه ها و خاطراتی نمیزارن

اما به جای امیدواری یا ناامیدی فقط یه چیز که منطقی به نظر میاد اونم اینکه هنوز ملیکا باید خیلی چیزا یاد بگیره