دیشب گربه مون گم‌کرده‌بودیم و‌تا صبح هیچ‌کدوم ازما سه نفر یا شایدم دونفر خواب راحت نداشتیم

گربه مون صبح خدا بهمون‌داد‌اما‌کل‌دیشب یاد اونایی میفتادم که بچهای کوچیکشون گم میشد،یا یاد بابام

از وقتی بابام رفته از اینکه آدمایی اطرافم از دست بدم ناخوداگاه میترسم

واین ترس یه حالی داره مثل خالی شدن یهویی قلبت از خون

و‌واقعا چه طوری میشه این ترس که کاریشم نمیشه کرد هندل کرد؟