اصلا نمیخوام بازم بعد شنبه عجیب بگم الانم در یکشنبه احساس میکنم سرماخوردم و‌گلوم درد میکنهه

پس بیاین راجب یه چیز دیگه امروز بگم مثلا از این بگم که از از دست دادن ترسیدم یعنی خوشم میاد وقتی سعی میکنی با یه سری چیزا مقابله کنی از بینش ببری خدا انگار نشسته میگه بزار یه چی براش بفرستم بدونه زندگی راحت نیست قرار نیست. تو تخت دو نفرش لم بده عشق و حال کنه

خودمونیما بشینم کارا خدارو بررسی کنم به گیس و گیس کشی میرسیم

و‌منم مثل یه جوجه ام مقابل شیر

حرف نزنم به نفع ترم نیست؟