حال هوای شب های بلند انگار با شب های کوتاه فرق داره، زیاد بوی دلتنگی میده،بوی خواستن میده،

دیشب داشتم فکر میکردم به اینکه من چند سال پیش آینده مو تصور میکردم اینکه چهل سالگی دوست دارم چه طوری باشم اینکه چه برنامه هایی دارم

اما الان دیگه تصوری از اون سن ندارم، انقدر زندگی. غیر قابل پیشبینی بود،انقدر فهمیدم چه چیزا اشتباه وچه باورها غلطه ،و نمیدونم

شاید باید برم باشگاه ،شاید شب ها طولانی دپرسم‌کرده،یا شایدم الکی دارم شلوغش میکنم

کاش غول چراغ جادو‌وجود‌داشت،من دلم برای عوض شدن حالم نیاز به یه چیز جادویی داره یه چیزی که بتونه برام غیر ممکن هارو ممکن کنه