نیاز به انتشار تجربیات دیگران و کمی سبک شدن
برای زندگی کردن خوب باید سطح گذشت و بیخیالی خوبی داشته باشی و رها کنی، خودتو زیاد درگیر آدم ها و مادیات و حرفا نکنی
اما فکر نمیکنم کسی اینطوری باشه شاید یک از هزار باشه
به خصوص اگه حافظه قوی داشته باشی که کارت زار تره
هی یادت میاد فلانی چه کاری کرده یا قبلا تو چه سختی بودی انگار مغزت درسایی که گرفته رو نمیخواد فراموش کنه تا دوباره ضربه بخوره
الان حالم شبیه اون قسمت شعره است که میگه از غریبه و آشنا رنجیده ام
و میدونین به یه نتیجه جالب رسیدم اونم این قسمت که به هیچ کس هیچ امیدی نمیشه داشت یعنی فکر میکنی با یکی خیلی مچی، اذیتت نمیکنه، اخلاقاش با اخلاقات جوره، هیچی خراب نمیشه
بعد میبینی خراب میشه بوم
و یه چیز دیگه کسی هست رو یه واژه آلرژی داشته باشه؟ و نخواد بشنوه اما مدام میشنوه؟ انگار هر چی بیشتر رو یه چیز حساس باشی بیشتر اذیتت میکنه؟ شما با این حساسیت ها چی کار میکنین؟