نمیدونم کی مقصره؟

من و روحیات ترسو بودن و حصار هایی که دورم کشیدم ؟

مادر پدرم که قدیمی ان و به رسم قدیم، ابراز عشق و بلد نمیتونن نشون بدن؟

پسری که عشق صادقانه بهم نداره یا شایدم مثل من تو این چرخه ی مشکل دار، عشق و یاد نگرفته؟

یا فرهنگ و جامعه که زیر سایه حجب و حیا و نجابت مارو از بیان احساسات به جنس مخالف اونم از نوع نامحرم بازداشته؟

یا سرنوشت؟